۱۳۹۶ تیر ۲۵, یکشنبه

سخنی سویوانه با دکتر مرتضی محیط ۱



سخنی صمیمانه با دکتر مرتضی محیط -بخش اول
09/01/1393
الف. رستمی
مدت هاست هر هفته پای سخنان دکتر مرتضی محیط می نشینم و در کنار روشنگری های بیشمار در باره رخدادهای سیاسی در سطح ایران و جهان، دانش سیاسی، حس وطن دوستی ، انسان دوستی و وفاداری به مردم- بویژه زحمتکشان را می آموزم. 
علیرغم وجود برخی از اختلاف نظرها با ایشان در اینجا و آنجا، در هر برنامه شان نکاتی را می یابم که مرا تا هفته دیگر به فکر وا می دارد و این به نظر من مهمترین ویژگی یک سخنرانی و گفتگوست. به همین دلیل در سال های اخیر بارها به تبلیغ برنامه تلویزیونی ایشان پرداخته ام و هر بار که استقبال از آن را دیده ام، خوشحال شده ام. به شما خوانندگان مقاله ام هم توصیه می کنم این برنامه ها را با دیدی مثبت تماشا کنید و گوش بدهید.
در برنامه های اخیر ایشان دو نکته محوری وجود داشت  که صحبت پیرامون آن را ضروری می بینم. این دو نکته بی ارتباط به یکدیگر هم نیستند. اولی رابطه روشنگری با مبارزه متشکل سیاسی است و دومی پذیرش تنوع در اشکال مبارزه چپ (ممکن است بپرسید استناد من به کدام جمله در کدام برنامه ایشان است. هم جمله ها را یادداشت کرده ام و هم زمان دقیق بیان آن ها را ، اما ترجیح می دهم به «مفهوم» سخنان مسئولانه ایشان بسنده کرده و تفکراتی را باز گوکنم که در ذهنم دامن زده است.)
رابطه روشنگران با مبارزه متشکل سیاسی
دکتر محیط ازعدم موفقیت احزاب و سازمان های چپ در دسترسی به اهداف ترقیخواهانه بویژه در آمریکا و ایران سخنان دردمندانه ای می گوید و در پاسخ به سئوال هایی در مورد نقشی که او برای خود قائل بوده، از ضرورت روشنگری و تجربه کار با مانتلی ریویو می گوید. جدا از نقدی که ممکن است به سخنان ایشان داشته باشم (بحث این مقاله ام نیست) از خود می پرسم براستی رابطه روشنگران با مبارزات متشکل نیروهای کار و سازمان ها و احزاب مدافع منافع آن ها چیست؟
بحث «پیرامون وظایف روشنفکران» در فرهنگ سیاسی چپ، پیشینه ای طولانی دارد. (شاید بد نباشد از دو واژه روشنگر و روشنفکر با دو بار معنایی متفاوت بهره بجویم تا بار معنایی متاسفانه تخریب شده و منفی روشنفکر بر بیان مطالبم اثر سوء اش را نگذارد.) چپ متشکل در مجموع دید مثبتی نسبت به «روشنفکران» نداشته و برای بحث های بدون اتکای قوی به پراتیک متشکل سیاسی- اجتماعی اعتبارچندانی قائل نیست. تا آنجا که من آموخته ام، مارکسیست لنینیست ها با توجه به درک طبقاتی از پدیده ها، ابتدا به ساکن از خود پرسیده اند : پایگاه طبقاتی روشنفکران چیست؟ و با باور به اینکه روشنفکر کارگر نیست و به اقشار میانی جامعه و کادرهای تربیت شده برای هدایت امور توسط حاکمیت های سرمایه داری تعلق دارد، آن ها را از خود ندانسته و جزئی از بالایی هایی قلمداد کرده اند که در بیشتر موارد نقششان انحراف مبارزه طبقاتی در جامعه بوده است. پذیرش کار فکری بعنوان بخش تعیین کننده ای از نیروی طبقاتی کار، پدیده ای نظری است و هنوز هم در عمل، پذیرش فراگیری ندارد. چنانکه در جنبش سبز هم شاهد بودیم، حضور بخش بزرگی از نیروهای کار فکری در مبارزات خیابانی به اقشار میانی اجتماع استناد داده می شود. (تعریف آکادمیک از روشنفکر تعریفی بیشتر متکی بر پاره ای خصوصیت های عام میان روشنفکران و پر از تناقض است. ر. ک. «روشن فکر» - ویکیپدیا فارسی)
در جامعه استبداد زده ما (اطلاعات من اجازه نمی دهد جهانی صحبت کنم.) فعالیت متشکل اجتماعی آلترناتیو، جز در دوران های کوتاهی ممنوع بوده و جنگ روانی بلاوقفه ای علیه چپ، آن هم توسط «روشنفکران» ضد چپ یا ضد توده ای و اغلب به راهبری پنهان و آشکار نهادهای فرهنگی و امنیتی حکومتی با کمک نهادهای جهانی ضد کمونیستی جریان داشته است. وضع به گونه ای است که اگر روشنفکری ضد توده ای نباشد، حتما توده ای تلقی می شود و زیر علامت سئوال قرار می گیرد. همین امر باعث شده ویژگی خاصی به ویژگی های عام روشنفکری اضافه شود که در ویکیپدیای فارسی طبعا از قلم افتاده است. این امر باعث شده : «روشنفکر» موجودی ضد توده ای و ضد چپ باشد و به روشنفکران ترقیخواهی که از این ویژگی برخوردار نیستند، تریبونی داده نشود و آن ها نه روشنفکر یا روشنگر بلکه کمونیست و توده ای شناخته شوند.  
از سوی دیگر، فعالیت های روشنگرانه فردی و یا حداقل محفلی چپ حول روزنامه ها، کانون های علمی و فرهنگی و انجمن های هنری نقش بسیار مثبتی در طول تاریخ معاصر کشور داشته است و بسیاری از چپ ها که شرایط فعالیت متشکل برایشان فراهم نبوده و یا هزینه امنیتی بسیار بالا و باید گفت وحشتناک آن را به شکل فردی یا خانوادگی قابل تحمل ندیده اند، به این نوع فعالیت ها گرایش نشان داده اند. به نظر من این روشنگران چه بعنوان شاعر و نویسنده و چه بعنوان استادان و سخنوران محافل علنی و نیمه علنی، و یا روزنامه نگار و هنرمند و یا فعالان منفرد اجتماعی و شخصیت های سیاسی گاه نقش های بی بدیلی در آگاهی- بخشی سیاسی اجتماعی ایفا کرده اند و نمی توان و نباید کاسبکارانه نقشی فرعی برای آن ها قائل شد و یا شیوه مبارزه فردی و غیر متشکلشان را زمینه ساز کوبیدن و کم ارزش نشان دادن کار آنان قرارداد. من که شخصا تجربه مشارکت در برخی از این محافل را داشته ام (سعادت همکاری با مانتلی ریویو را نداشتم تنها ترجمه هایی چند از مقالاتشان را در نشریات فارسی زبان داخل کشور انتشار داده ام.)، شاهد نقش بسیار سازنده آنان بودم و برای مثال لحظه ای نیست که به یاد آن فرزانه بزرگوار پرویز شهریاری و مجموعه فعالیت های گرداگرد نشریه های چیستا و دانش و مردم نیفتم. از این بابت درست مثل دکتر مرتضی محیط نقش مثبت و ارزنده ای برای محافل روشنفکری و آکادمیک چپ قائلم.
با این مقدمه از خود می پرسم : آیا فعالیت این محافل و اشخاص برگزیده می تواند جایگزین فعالیت های سیاسی احزاب و سازمان های چپ شود؟ آیا می توان برای مثال چون چپ متشکل در قالب احزاب و سازمان های کمونیست و سوسیالیست به «هدف نهایی» در برپایی جامعه ایده آل اش – سوسیالیسم- در ایران و آمریکا نرسیده، این راه را بی نتیجه دانست و وظیفه را بر دوش روشنگران و محافل آنان گذاشت؟ پاسخی جز نه نمی توانم به این پرسش بدهم. مگر روشنگران در رساندن ما به آن جامعه آرمانی موفق بوده اند که مثلا موفق نبودن احزاب و سازمان ها نادرستی راهشان بگیریم؟ چگونه می شود دستاورد عظیم مبارزه کمونیست ها و چپ های متشکل را نادیده گرفت؟ آیا دستیابی به حقوق کار، زنان، آموزش، بهداشت و .. بدون وجود آنان قابل تصور است؟ نگاهی حتی گذرا به تاریخ پاسخ روشنی به ما می دهد.
همه شاهدیم که با بوجود آمدن «فضای مجازی» و شبکه های اجتماعی مانند فیس بوک و گوگل پلاس و ... و تامین امکان «هر فرد یک رسانه» و تعاملی شدن رسانه های مرجع که از نظر ارتباط با مخاطبان به شدت در حال تحول اند، این نقش های فردی بیش از گذشته رشد یافته و می یابد. همچنین باید متوجه بود که رشد نقش فردی یک اشتباه، بدآموزی و یا پدیده ای موقتی و گذرا و مربوط به این جغرافیا و آن لایه اجتماعی نیست. شیوهٔ توسعه ی شهری و فضاهای عمومی و مجازی و روش های ارتباطی و همچنین تغییر و تحول در نیروهای مولده تولیدی در ابعاد جهانی، این فردیت و فردگرایی را دامن می زنند و نولیبرالیسم جهانی بر آن متکی است. اما از سوی دیگر همین شخصیت های منفرد توسط شبکه های اجتماعی به هم وصل می شوند و مفاهیم تازه ای از کارجمعی امکان ظهور می یابد که نقش آن را در جنبش ها و انقلاب های اخیر دیده ایم.  
در چنین شرایطی نقش مبارزات منفرد و نیز کار روشنگرانه فردی بیش از پیش افزایش می یابد و اهمیت آن در تاثیر گذاری بر زندگی اجتماعی بیشتر و بیشتر خواهد شد . باید توقع داشت چپ های متشکل و بویژه کمونیست ها بتدریج صلاحیت و اعتبارهرچه بیشتری برای اینگونه مبارزات سیاسی – اجتماعی در کنار شیوه های مبارزاتی شناخته شده ی خود قائل شوند. 
اما چگونه می توان خود را «روشنفکر» دانست و به فعالیت های روشنگرانه اجتماعی مشغول بود و نقش نیروها و نهادهای متشکل و احزاب و سازمان ها را نادیده گرفت. از خود می پرسم نقش تشکل های سیاسی برای رسیدن به سوسیالیسمی که قرار است به تضاد آشتی ناپذیر انسان با انسان و انسان با طبیعت پایان دهد، و زندگی اجتماعی مسئولانه ای را برپادارد که در آن حقوق افراد، گروه ها، شهرها، ملیت ها، کشورها و جامعه بشری برروی کره زمین بعنوان مادر همه تمدن های بشری حفظ شود، چیست؟ آیا می توان تصورکرد بدون ایجاد هر گونه ساختار متشکل و تنها بر اساس حرف و حدیث و تحلیل و ... به سوسیالیسم رسید؟ چرا باید احزاب چپ و کمونیست را از امر تشکل درمیان کارگران برحذرداشت؟ آیا درست است که به علت داشتن نقدهایی به ارتباط میان احزاب و سازمان های کمونیستی با تشکل های کارگری کل صورت مسئله را پاک کرد؟ و این ها سئولاتی است که من پاسخی برای آن ها در سخنان رفیقمان دکتر مرتضی محیط نمی یابم.
از خود می پرسم آیا این ها رسوب به جا مانده از بدبینی روشنفکران به احزاب و سازمان های سیاسی چپ نیست که بر سخنان ایشان سایه می اندازد. چرا نمی شود تفاوت های این دو عرصه از مبارزه را به خوبی شناخت و آن ها را در کنار یکدیگر ترسیم کرد و توجه داشت این همگرایی می تواند تاثیر بسیار مثبتی برمتوقف ساختن واگرایی های تاریخی چپ بگذارد و مطابق با نیاز های این مرحله از مبارزه، چپ ها را به یکدیگر نزدیک کند. 
من هم همانند دکتر مرتضی محیط به نقد مبارزات تاریخی چپ ، چه به صورت متشکل آن در غالب احزاب کمونیست و غیر کمونیست و چه به صورت فعالیت های روشنفکرانه و روشنگرانه باور دارم و تصور می کنم این نقد دائمی امری تعطیل بردار نیست. انتقاد و انتقاد از خود بخشی از مبارزه است که روشنگران هم نقش مهمی در پیشبرد مسئولانه آن دارند. اما آیا می شود بخش متشکل مبارزه را به زیر مهمیز انتقادهای تند و مخرب کشید و و بخش روشنفکرانه آن را صرفا تقدیس کرد؟ آیا می توان با رد فله ای تجربه عظیم مبارزات کمونیست ها، خود را بی نیاز از آن دید و تصور کرد، در ساختمان دو باره و دوباره سوسیالیسم های آینده تا رسیدن به هدف غایی، بدون بهره گیری دقیق و پر وسواس ازتجربه نسل های گذشته و شناخت ارزش های گرانبهای آن، دچار همین نارسایی ها نخواهیم شد؟ و آیا باید همه دقیقا یک برداشت و یک ارزیابی از همه مسائل متنابه امروز و دیروز و فردای پیش رویمان داشته باشیم تا بتوانیم کنار یکدیگر به مبارزاتی حداقل همسو و تقویت کننده مبارزه چپ در کل دست یابیم؟
چرا باید با شمشیر تکفیر مرزهای اختلافات نظری خود را روشن کنیم و از یک رقابت متمدنانه و برابر حقوق دمکراتیک برای رسیدن به سطوح تازه ای از اشکال سنتی و نوین مبارزه و بکارگیری آن ها بهره نگیریم؟
باید دانست امروزه روز بخش بزرگی از مخاطبان چپ افراد مشابهی هستند. آن ها اطلاعات مورد نیازشان را از مجموعه رسانه های چپ می گیرند و کم اند افرادی که مخاطب تنها یک رسانه باشند. (شبکه های اجتماعی رفقای خود را که می بینم، پر است از این نوع به اشتراک گذاری ها.) برخوردهای مسئولانه ما و بویژه دکتر مرتضی محیط که اعتقاد و تعلق خاطرش به مبارزات طبقاتی کارگران علیه بهره کشی رذیلانه توسط سرمایه داری را با گوش جان می شنویم، می تواند به یک همگرایی در این زمینه بینجامد. انتظار من بعنوان یکی از مخاطبان برنامه های ایشان، آن است که همه  به سوی نقدهای سازنده تری برویم و راه را برای بحث های چند صدا تری آماده کنیم. 
پذیرش تنوع در اشکال مبارزه
ادامه دارد ...


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر