24/10/1386
حرکت از نو- بخش نخست
گزارش به کمیته ی ملی - نوامبر 2007
نوشته ی: سام وب - برگردان: هما احمدزاده
به نشست کمیته ی ملی خوش آمدید. مطمئنم که مجبور نیستم بر اهمیت این گردهمائی، آن هم در آستانه انتخاباتی که می تواند سیاست آمریکا و جهان را برای سال های آینده تغییر دهد، تاکید کنم.
سئوال اساسی مد نظر کمیته ی ملی به شرح زیر است : آیا ما وارد مرحله ی تازه ای از مبارزه در کشور می شویم که در آن همگرایی و تعامل رویدادهای سیاسی، جنبش ها و روندهای دارای ماهیت آجل ومیان مدت با امکان هدایت مبارزه ی طبقاتی به مسیر سیاسی جدیدی در کوتاه و میان مدت است؟
و به زبان دیگر، آیا ما داریم از یک مرحله ی مبارزه به مرحله ی دیگری از مبارزه وارد می شویم؟ آیا ما ازمبارزه علیه راست های افراطی، که بیش از ربع قرن است سلطه ی خود را بر سیاست کشور اعمال کرده اند، به مرحله ی تازه ای وارد می شویم که چالش آن عبارت از محدودکردن بنیادی قدرت شرکت هاست؟
چگونگی پاسخ ما به این سوال – که ما به صورت جمعی وهوشیارانه به آن پاسخ می دهیم – تاثیر عمده ای بر آنچه ما در طول سال آینده و سال های بعد انجام می دهیم خواهد داشت.
من فکر می کنم ما در آستانه ی مرحله ی تازه ای از مبارزه قرار داریم که می تواند تعادل قوا را نه بطور جهشی و زودگذر، بلکه به شکل قطعی ومستمر به نفع طبقه ی کارگر و مردم دگرگون کند.
در حال حاضر این امر هنوز چندان واقعی نیست ، اما نا دیده گرفتن امکانات لحظه موجود می تواند اشتباه باشد .در عین حال ما نه مایل هستیم در مورد این روند ها اغراق کنیم ( وبا انجام این کار خودرا در جهت استراتژیکی وتاکتیکی رو به جلو فرض کنیم ) ونه می خواهیم آن را دست کم بگیریم .
البته راحت تر است که برای آن اهمیتی قائل نشویم. بعد از سال ها مبارزه ی تدافعی، یک حالتی از انتظارات فروكش کرده شایع شده بود ، و تصوّر موقعیتی که در آن جنبش به رهبری طبقه کارگر شرایط ، زمان عمل و دستور کار مبارزه را تعیین کند، مشکل بود. در آغاز انتخابات 2006، این حالت،اگرچه کاملا از بین نرفت اما فروپاشی را آغاز کرد ،و در واقع از آن زمان این حالت به روش هایی آسیاب های نوینی برای آرد کردن در گردش حوادث تعبیه کرده است .
علیرغم نتیجه انتخابات 2006، بوش به هیچ وجه ، چه در افزایش اعزام نیرو به عراق و تهدید ایران به حمله ی نظامی ، وچه در مقاومت دربرابرهر محدودیتی علیه قدرت ریاست جمهوری او، از شاخ و شانه کشیدن دست بر نداشته است .
بوش در عین حال دست به زیرچانه به تماشای میلیون ها مردمی که در صف از دست دادن خانه و شغل خود ایستاده اند نشسته است . او در مقابل نژادپرستی ای که آمریکائیان آفریقایی تبار را هدف فرارداده، ودربرابر رفتار حیوانی در اخراج مهاجران، مطلقا سکوت اختیارکرده است. وی همچنین طرح های بیمه ی بهداشت کودکان را وتو و از دادستان کل غیرقابل دفاع خود، دفاع کرد.
اگر این رفتار به اندازه کافی بد نبود ، بدتر آن که اکثریت دمکرات کنگره هم نتوانسته است به قول های خود عمل کند، واز این رو شکاکان، بدبینان، و چپگراهای جنبش ما نسبت به چشم اندازهای تغییر مترقی بسیار مشکوک شده اند..
این واقعیت های سخت را نمی توان فورا رفع کرد ، اما هیچ کدام از آنها اجازه ندارند به دلخواه خود ماهیت چگونگی لحظه سیاسی پیچیده را تعریف نمایند.
لازم به ذکر جنبش وسیع تر نیست، کمونیست ها باید به تشخیص الگوهای جامع تر در انبوه بی نظم حوادث روز به روز قادر باشند و جوانه های تازه ی مبارزه ای را که امکان به هم پیوستن سیاست ها را در راستای خطوط مترقی فراهم می آورد پرورش دهند.
از دست دادن قدرت و برتری
ماهیت این مرحله ی انتقال جدید چیست؟
جناح راست که برای ربع قرن بر زندگی سیاسی کشور ما مسلط بوده، قدرت وبرتری خود را ازدست می دهد. این بلوک قدرت، نماینده ی اصلی طبقه ی حاکم سرکوبگری بود که ازمیان یک سری بحران ها و شکست های امپریالیسم آمریکا درمیانه ی دهه ی هفتاد سر بلند کرد.
اگرچه رهبران هردو حزب بر اتخاذ این سیاست ها مهرتائید زدند،اما این جناح راست افراطی بود که درحزب جمهوریخواه و دولت فدرال غلبه یافت و پا به صحنه گذاشت و فضای استبدادی و ارتجاعی حاکم را بوجود آورد.
اگر بتوان انتخاب رونالدریگان در 1980 را حاکی از بالاآمدن این نیروی خشن و سرکوبگر قلمداد نمود، ادامه ی سلطه سیاسی جناح راست طی دو دهه ی بعد، به یورشی وحشیانه تداوم بخشید.
راست افراطی با استفاده ی گستاخانه و آشکار ازقدرت حکومتی تاثیر عمیقی بر سیاست، اقتصاد، و فرهنگ گذاشته است. تعادل قدرت جهانی به نفع سرمایه داری به هم خورده است و سود، ثروت و قدرت طبقه ی حاکم با تضعیف ظرفیت های سیاسی و سازمانی کارگران و سایر جنبش های دمکراتیک، حرف اول را می زند. مدل قدیمی کینزی انباشت سرمایه و کنترل قدرت کارگران، که ریشه در نیو دیل[1] داشت و تا اندازه ای براساس سازش طبقاتی و تعهد اجتماعی سازمان می یافت، جای خود را به مدل جدیدی از شبکه ی تولید انعطاف پذیردرمعیارجهانی، تخریب اتحادیه ها، مقررات زدایی، کارگر ارزان ، تورم محدود، کوچک کردن و خصوصی سازی بخش دولتی، و غالب شدن بخش مالی داد. و در نهایت فرصتی را پدید آورد که اقتصاد دنیای سرمایه داری رشد کند و امپریالیسم آمریکا غلبه ی جهانی خود را بازسازی کند.
البته این تهاجم جناح راست عواقب ناخواسته ای هم به دنبال داشت. تناقض های شرایط جدید اقتصادی، عدم ثبات، و تورم شدید بازارهای مالی و بورس امواج خود را به اقتصاد جهان فرستاد. این امر به تبعیض های درآمدی، نژادی، و جنسیتی آشکار درداخل کشورها و مناطق شدیدا دامن زد. و این در حالی بود که از قدرتمندی و رشد پایدار مورد انتظار خبری نشد.
و علاوه بر آن، رقابت ژئوپلیتیک برسرمواد خام (بخصوص نفت) و دامنه ی نفوذ (بخصوص در خاورمیانه و آسیای مرکزی) بین کشورهای مهم سرمایه داری، شدت بیشتری گرفت و به شکل گیری رقبای جدید اقتصادی و قدرت های منطقه ای تقریبا در همه قاره ها منجر شد.
چین به سرعت به خطری بالقوه برای هژمونی امپریالیستی آمریکا تبدیل شد. و در این دوره ، مقاومت تقریبا در هر گوشه از جهان - بخصوص درآمریکای لاتین- برانگیخته شد.
در چنین شرایط آشفته ای بود که آخرین و خطرناک ترین نماینده ی جناح راست افراطی و نظامیگران یعنی دارودسته ی بوش وارد بازی شد. این هیئت حاکمه با استفاده ی نابخردانه از قدرت، تصمیم گرفت که نظمی ایجاد کند و هرمانعی را بر سر هژمونی امپریالیسم آمریکا، چه در داخل و چه در سطح بین المللی از میان بردارد. اما بلوک سیاسی وی، با گذشت نزدیک به هشت سال، آبروباخته و با کاهش حمایت مردم روبرو شده و کنترل وی بر کنگره نیز درحال سقوط است و برنامه اش برای تعیین تکلیف دائمی در سیاست داخلی و جهانی نقش برآب شده است.
می توان در سقوط هیئت حاکمه ی بوش، مرثیه ی تدفین تمامی پروژه های جناح راست را شنید و تضعیف بیشتر امپریالیسم آمریکا را مشاهده کرد. البته این به این معنی نیست که هیئت حاکمه ی بوش "ببر کاغذی" و یا امپریالیسم مهره ی سوخته است، و یا اینکه افراطیون جناح راست ساکت خواهند نشست. هیئت حاکمه نوک حمله را علیه ایران برگردانده است و باید خطر این حکومت مستبدانه را بسیار جدی گرفت. کاندیداهای مطرح جمهوریخواهان از دسته ی بوش-ریگان هستند و جیولیانی[2] از همه ی آن ها خطرناکتر است. باید دانست که هنوزمنابع مالی و امکانات نیروی نظامی امپریالیستی آمریکا بسیار نیرومند و قوی است.
[1] New Dealتدابیری که هیئت حاکمه ی روزولت برای احیای اقتصاد و تامین اجتماعی برای غلبه بر بحران 1930 اتخاذ کرد
[2] Giuliani
مقابله ی مردم
با حرکت های اولیه جریان راست افراطی، جنبش گسترده ای به رهبری کارگران، حتی در همان سال های اول ریاست جمهوری ریگان، شکل گرفت و دست به مقاومت زد. فعالیت ها مختلف بود، اگرچه حرکت ها بیشتر شکلی تدافعی و واکنشی داشت. موفقیت ها کم بود و وحدت ناکافی و درک عمومی از ماهیت مبارزه محدود.
اما درطول یک ربع قرن، این ائتلاف شکننده تجربه کسب کرد و اشکال و ساختارهای جدیدی از اتحاد عمل در آن ظهور یافت. آگاهی سیاسی تعمیق شد و بحش گسترده ای از مردم آمریکا را در بر گرفت و نیروی کاری بصورت یک نیروی پایدار، متحد، و با افقی روشن، از آن میان سر بلند کرد که از روزهای تشکل در سی آی او دیده نشده بود. تقریبا همه سازمان ها و جنبش ها دست به بازسازی توانائی های سازمانی و سیاسی خود زدند.
درحالیکه هسته ی مرکزی این تحول جنبش طبقه ی کارگراست، ستمدیدگان از نژادپرستی، زنان، و جوانان، فعالان جدید اجتماعی، کانون های وکلا، و سایر جنبش ها، گاهی بصورت بسیار چشمگیر، در صحنه ی مبارزه حضوریافتند- برای مثال حرکت های اولیه صلح علیه حمله به عراق، و یا راه پیمائی اخیر مهاجران و متحدان آن ها.
درطول زمان، این ائتلاف متنوع از منظر سیاسی، هرچند نه از نظر سازمانی، حول خواسته ی مشترکی مبنی بر شکست قاطعانه ی جناح راست، با هم یکی شد و به آرزویی طولانی در انتخابات سال گذشته جامه عمل پوشاند.
پیروزی در انتخابات نه فقط کنترل کنگره را بدست دمکرات ها داد، بلکه منجر به برداشتن گام های بلندترمردم شد، و زمینه را برای جنبش های مردمی به رهبری کارگران آماده کرد. این واقعه حاکی از آغاز مرحله ی جدیدی از مبارزه بود.
مبارزه بین نو و کهنه
در اطراف خود تصورات و واقعیت هایی را در رقابت می بینیم که حاکی از برخورد بین دو مرحله از مبارزه است، یکی انرژی صرف می کند که غالب باقی بماند، و دیگری تلاش می کند که غالب شود:
درمرحله ی قدیمی، تسلط یافتن با زور ابزار مورد علاقه ی سیاست خارجی بود. در مرحله ی جدید، همکاری، چندسویگی، دیپلماسی و راه حل های صلحجویانه دارند پا می گیرند.
درمرحله قدیمی، دولت زمانی بهترین بود که کمتر حکومت کند، در مرحله ی جدید، دولت یک ناظر لازم برای آموزش عمومی، بازنشستگی، مراقبت های بهداشتی، خانه سازی، و تامین عدالت ست.
در مرحله ی قدیمی، گفته می شد که بازار خود تنظیم گر، کارا، و توزبع کننده ی عادلانه ی ثروت است. در مرحله جدید، گفته می شود که عملکرد بازاربه نفع شرکت های بزرگ، دامنه زننده ی نابرابری ها، بی اعتنا به محیط زیست و بطورقابل توجهی دچار شکست های پیاپی بوده است.
در مرحله قدیمی، عدم برابری درآمد خوب و طبیعی بود، در مرحله ی جدید، پولداران و ثروتمندان میزان بیشتری از مالیات را باید بپردازند، حقوق و مزایای پرداختی به مدیران ارشد شرکت ها نجومی و غیر قابل قبول است، و دستمزد برای زیستن یک حق مسلم انسانی.
در مرحله ی قدیمی، توافقنامه واشنگتن بر سیاست های تجاری تسلط داشت و "جهانی سازی" ورد زبان بود، در مرحله ی جدید، توافق بر وجود شکاف عظیم و جهانی سازی سرمایه دارانه با مقاومت شدید در چهارگوشه دنیا مواجه است.
در مرحله ی قدیمی، دکترین و عمل نولیبرالیسم در سطح دولت و شرکت ها با هدف بدست آوردن دوباره قدرت طبقاتی و سود آوری، مقررات زدایی از بازارها، نابودی بخش های دولتی، ایجاد تسهیلات برای بین المللی شدن سرمایه، پائین آوردن سطح زندگی، نابود کردن همبستگی طبقاتی و اجتماعی، حاکم و الگوی اقتصادی و سیاسی آن عبارت از تغییرساختار در نقش و عمل دولت بود. در مرحله ی جدید چالش با آن الگو در حال اوج گیری ست، هرچند که هنوز تعریف مبهمی دارد.
در مرحله ی قدیمی، جناح راست احساسات مردم را براساس نژادپرستی، مردسالاری، ضدیت با مهاجران، و ترویج نفرت بین آن ها تحریک می کرد. در مرحله ی جدید، چنین چیزهایی کمتر مورد قبول واقع می شود و با مقاومت های جدیدی روبرو ست (شاید بهترین شاهد آن واکنش شدید علیه بی عدالتی نژادی در ژنا ی، لوئیزیانا باشد).
در مرحله ی قدیمی بیل اوریلی[1] و شان هانیتی[2] اخبار تلویزیون های کابلی را به خود اختصاص می دادند، در مرحله ی جدید آنها حریف های ارزشمندی چون کیت البرمن[3]، جان استوارت[4]، تاویس اسمیلی[5]، استیون کلبرت[6] و رزی ا دونل[7] دارند.
در مرحله ی قدیمی، هشدار تغییرات آب و هوائی به خاطر مخالفان سازمان داده شده اش درجناح راست با شک و تردید روبرو می شد، در مرحله ی جدید، ال گوربرای فعالیتش در زمینه ی گرمایش زمین، برنده ی جایزه ی نوبل می شود.
در مرحله ی قدیمی اینترنت و سایر سازمان ها یا منابع خبری آن لاین حضوری جدی نداشت، در مرحله ی جدید، تمام این ها نقش مهمی را در صحنه ی سیاسی اجرا می کنند.
در مرحله ی قدیم ایدهِ ی یک " برنامه مردمی" رویایی برای متفکران خوشبین بود، اما در مرحله ی جدید این چیزی محسوب می شود که می شود برای آن جنگید و حتی پیروز شد.
در مرحله ی قدیمیِِ گفته می شد که نمایندگان حزب دمکرات برای اینکه بتوانند امتیاز الکترال بدست بیاورند و پایگاه رای دهنده های خود را بیشترکنند، باید راست بزنند. در مرحله ی جدید کاندیداهای حزب دمکرات با چنین تاکتیک هایی به خود و رای دهندگان بالقوه ی خود آسیب می رسانند.
[1] Bill O’Reilly
[2] Sean Hannity
[3] in Keith Olbermann
[4] John Stewart
[5] Tavis Smiley
[6] Steven Colbert
[7] Rosie O’Donnell.
نه به 1992
ساده است که به نقاط مشترک بین انتخابات درپیش و انتخابات 1992 اشاره کنیم که بیل کلینتون را به کاخ سفیدآورد، اما بهتر است از تفاوت ها صحبت کنیم. در آن زمان، توافق بین اصول جناح راست و نئولیبرالیسم هنوز نا مشخص بود. بیش از 50 درصد از رای دهندگان نمی توانستند بین جرج بوش و راس پروت تصمیم بگیرند. طبقه ی کارگر هنوز درسایه ی فرهنگ جنگ سرد بسرمی برد. جریان های مستقل و مترقی سیاسی، ازجمله در حزب دمکرات، رشد چندانی نداشت. جنبش حقوق آمریکائی های لاتینی تبار و دیگر مهاجران هنوز یک قدرت سراسری قدرتمند نشده بود. و تجربه ی زندگی و درک سیاسی ده ها میلیون نفر از مردم حتی شباهتی به امروز نداشت.
شاید لازم به گفتن نباشد. ما از مرحله ی غیرانقلابی وارد مرحله ی انقلابی نمی شویم، اما مرحله ی دوم می رود که آغاز شود، به زبان لنین: "زمانی که روبنای قدیمی از بالا به پائین ترک می خورد، زمانی که حرکت سیاسی آزاد در طبقات و توده هایی که برای خود روبنائی جدید می سازند، به یک واقعیت کامل تبدیل می شود." ( لنین، دوتاکتیک سوسیال دمکراسی.) با چنین نشانه هایی ست که روند آغاز به حرکت کرده و جنبشی با دامنه و پتانسیل بسیارزیاد در حال شکل گرفتن است.
اینکه این مرحله سرشار از تردید و سرخوردگی ست جای تعجب نیست. دوره ی انتقالی بنا بر ماهیتش عوامل گذشته و آینده را درهم می بافد. این راه نه هموار است و نه برنامه ریزی شده. منطق و تاریخ دو چیز متفاوت بوده و هستند.
هنوز آنطور که انتظار می رود، انتقال اجتماعی مطمئنی جامه عمل به خود نپوشانده است. این می تواند به علت ضعف جنبش و یا شتاب علیه نیروهای ارتجاعی قدرتمند باشد ( یا به احتمال قوی به هر دو علت). و این تحولات نتیجه ی اجتناب ناپذیر و مستقیم تشدید تضاد بین نیروها و روابط تولیدی نیست. آن ها را سیاست به پیش می برد و شامل عواملی خود بخودی است. اما همزمان، این تضادها و فرایندها عینی ست که ویژگی های صحنه، سناریو، بازیگران، و تاثیرات شگفت انگیز نمایشی را رقم می زنند که توسط مردم آفریده می شود.
اگرچه هیچ جنبش واقعی بدون تلاطم های خود بخودی صورت نمی گیرد، اما توده های مردم نیز نمی توانند بدون رهبری مترقی و چپگرا ظرفیت های کامل خود را تشخیص دهند. برای مثال خیزش توده ای در دهه ی 1930 و 1960 ، ازنظر روابط سیاسی، اقتصادی، و ایدئولوژیکی دارای جهتگیری مترقی بود، زیرا عنصر رهبری را با حرکت خود بخودی توده ای ترکیب کرده بود. جنبش ها در هر دو این دوران های اوجگیری، تمامی امتیازات در خواست شده را از طبقه ی حاکم گرفتند، و دمکرات ها به پیروزی بزرگی در انتخابات رسیدند.
انتخابات 2008
همه مبارزات دارای اهمیت یکسان سیاسی نیست. بعضی اثر کمی بر چشم انداز سیاسی می گذارند، و برخی آن را بطور گسترده ای زیر و رو می کنند. شکست قطعی حزب جمهوریخواه درسال آینده از نوع دوم است. درست همانند انتخابات در سال های 1936 و 1964، پیروزی بزرگ در انتخابات 2008 می تواند چشم انداز سیاسی، و تعادل بین نیروهای سیاسی را در جهت مثبت تغییر دهد و با نیرو و اعتماد به نفسی تازه، امید به جنبش های مردمی با رهبری کارگران بر انگیزد و زمینه را برای پیشرفت و اصلاحات بنیادی آماده کند.
و مهمتر اینکه، شکست جناح راست نه تنها ارتجاعی ترین بخش طبقه ی سرمایه دار، بلکه کل طبقه ی سرمایه دار را تضعیف می کند.
بنابراین این انتخابات را نباید به سطح مبارزه ای بین جمهوریخواهان و دمکرات ها، و یا بین دو جناح ازطبقه ی حاکم، یکی ارتجاعی و دیگری میانه رو تر و واقع بین تر تقلیل داد.
پاکسازی فضای سیاسی
آیا پاکسازی فضای سیاسی بوسیله حزب دمکرات می تواند تمامی مسائل جامعه را حل کند؟ به هیچوجه - چرا ما باید اینطور فکر کنیم؟ اما این به جنبش مردمی به رهبری کارگران اجازه می دهد که درشرایط بهتری برای خواسته های فوری و عمق بخشیدن به مرحله ی جدید، مبارزه کند و بجنگد. همانطور که هیچ راهی به سوسیالیسم نیست که از مرحله ی مبارزه ی ضد شرکتی نگذرد، هیچ راهی به مرحله ی مبارزه ی ضد شرکتی نیست که از مبارزه ی انتخاباتی 2008 عبور نکند.
شاید این هدف سیاسی برای برخی زیادی سخت باشد، اما باوردارم که اگر ما باید چیزی از قرن بیستم یاد بگیریم این است که مبارزه ی طبقاتی از فازها و مراحل مختلفی می گذرد، و جنبش با نفی این واقعیت خطربزرگی را برای خود می خرد.
اجازه دهید این بحث را با گفته ای از لنین به پایان برسانم:
"یک سوسیال دمکرات، هیچگاه حتی برای لحظه ای، نباید فراموش کند که مبارزه ی طبقه ی کارگر علیه ... بورژوازی و خرده بورژوازی برای رسیدن به سوسیالیسم اجتناب ناپذیر است. در این شکی نیست. به همین دلیل وجود حزبی جداگانه، مستقل و واقعا طبقاتی سوسیال دمکرات ضرورت مطلق دارد. این منطق حکم می کند که خصلت موقت تاکتیک مبارزه ی مشترک با بورژوازی درک شود و وظیفه ی مراقبت دقیق از "متحدانی که انگار دشمن ما هستند" و ... نتیجه گرفته شود. در این ها نیز شکی نیست. اما این مضحک و ارتجاعی است اگربه این استنباط برسیم که باید این وظایف اگرچه گذرا و موقتی، اما حیاتی و با اهمیت در شرایط موجود را فراموش کنیم، نادیده بگیریم، و یا به آن بی توجهی کنیم. مبارزه علیه خودکامگی یک وظیقه ی موقت و گذرای سوسیالیست هاست، اما نادیده گرفتن و فراموش کردن این وظیفه می تواند معادل خیانت به سوسیالیسم و خدمتی به مرتجعین باشد." ( دو تاکتیک سوسیال دمکراسی)
جنبش نا همگون
ما نباید کتمان کنیم که ائتلاف برای به شکست کشاندن راست، نیروهای ناهمگونی را در بر می گیرد. بهتر است نیروهای مترقی و چپ این را آویزه ی گوششان کنند که مبارزه ی خالص درهیچ مرحله ای وجود ندارد. هر جنبش توده ای دارای روندها و گرایش های متفاوت است. داشتن یک پلاتفرم سیاسی مشترک به معنی داشتن دیدگاه سیاسی مشترک نیست. در واقع در ائتلاف گسترده و مرکب از طبقات سیاسی متفاوت، روابط همراه با رقابت و همکاری است. هر بخش تلاش می کند دیدگاه خود را ارتقاء دهد و بر کل مبارزه تاثیر بگذارد، اما به صورتی که اتحاد در ائتلاف بزرگ از بین نرود و این تلاش بیشتر و بیشتر می شود تا جنبش گسترده تر و متنفذ تر شود. آیا ما این را در جنبش صلح ندیده ایم؟
بنابراین حفظ و عمق بخشیدن به اتحاد همان قدر که هنر است، علم نیز هست و شاید هم بیشتر هنر باشد تا علم. اما هر چه باشد، چیزی است که همه ی ما باید در مبارزه پیش رو آن را مهم بدانیم. انتخابات پیش رو آزمایشگاهی است برای تکمیل این باهم بودن، برای ایجاد ترکیبی از نیروهای سیاسی نا همگون که جمع شده اند تا جناح راست را شکست دهند و هر کدام دیدگاه ها و منابع مشخص خود را به همراه می آورند.
از دیدگاه جنبش مترقی و چپ، بیشترین عامل آزاردهنده دراین ترکیب، حزب دمکرات است که حزبی طبقاتی است. این حزب توانائی آن را ندارد که همواره دمکراتیک باقی بماند و گرایش آن بر اصلاحات تدریجی و جزئی است. این حزب نه تمایلی به تشویق ابتکار عمل مستقلانه ی مردم دارد و نه تمایلی به زیر پا نهادن سود سرمایه. این حزب مخالفتی با امتیاز دادن به مردم ندارد، اما می خواهد که این امتیازها ماهیتا محدود بماند.
حزب دمکرات در انتخابات 2008 سعی خواهد کرد دامنه ی مباحثات و بیانیه ها وهم چنین تاثیر مردم کف شهر و نیز سازمان های مردمی در فرایند انتخابات را کاهش دهد. از سوی دیگر، این تنها ابزار انتخابات است که در این لحظه می تواند راست های افراطی را شکست دهد. کاش حزب سیاسی مستقل و قوی ای با رهبری و حمایت نیروهای مرکزی جنبش مردمی وجود داشت، اما حالا که نیست، ما انتخابی جز پذیرفتن واقعیت نداریم.
پس رفتار ما نسبت به حزب دمکرات در انتخابات بیش رو چه باید باشد؟ ما از یکطرف، نباید به دام سیاستی بیفتیم که نفرت مساوی از هر دو حزب را بیان می دارد. این روش برخورد هم درست نیست که کاندیداهای حزب دمکرات را هر که هست محکوم کنیم و یا طوری رفتار کنیم که انگار مهم نیست چه کسی برنده شود. از طرف دیگر، ما نباید در نقد کاندیداهای حزب دمکرات کوتاهی کنیم، بلکه باید به جای آن در یک چارچوب استراتژیک برای شکست جناح راست به نحوی عمل کنیم که کاندیداها بتوانند حرکت ترقیخواهانه ای را در پیش گیرند.
رک بگویم، من هیچگاه طرفدار این ایده نبوده ام که مردم درمورد حزب دمکرات خیال باطلی دارند و این ذهنیت می تواند با پیدایش یک حزب تازه عوض شود، اگرچه می دانم بسیاری از چپ ها آن را قبول دارند. این طرز تفکر ساده کردن مسئله ای بسیار پیچیده است.
چه کسی مهر خود را بر انتخابات خواهد زد؟
همانطور که لنین ایده ی "انقلاب بورژوازی انقلابی است که فقط منافع بورژوازی را تامین می کند " را به نقد کشید، ما هم مخالف آنیم که شکست جناح راست در انتخابات سال آینده فقط به نفع حزب دمکرات و طبقه ی سرمایه دار است، این شکست به نفع جنبش به رهبری طبقه ی کارگر نیز می باشد - تائید یکی از اعتبار آن دیگری نمی کاهد. در واقع، من حتی قدمی فراتر می گذارم و می گویم که پیروزی قاطع در این انتخابات بیشتر به نفع جنبش طبقه ی کارگر و مردم است تا طبقه ی سرمایه دار.
سئوال آن است که پیروزی قاطع یعنی چه؟ پیروزی قاطع می تواند به معنی جابجائی در تعادل قدرت در کنگره و کشور به نحوی باشد که جنبش های مردمی به رهبری طبقه ی کارگر موقعیتی را کسب کنند تا در سال 2009 و بعد از آن بتوانند یورش خود را آغاز کنند.
برای اینکه این اتفاق صورت بگیرد، سه شرط لازم است:
اول اینکه، حزب دمکرات باید پیروزی بزرگی درسطح ریاست جمهوری و کنگره به دست آورد.
دوم اینکه، و این بخصوص بسیار مهم است که، تعداد نمایندگان مترقی در کنگره افزایش یابد.
و سوم و مهمتر از همه اینکه، در این پیروزی جنبش به رهبری طبقه ی کارگر تاثیرگذار باشد، نه حزب دمکرات و وال استریت. دقیق تر بگویم، طبقه ی کارگر باید مهر خود را بر فرایند انتخابات بزند. البته به واسطه ی اینکه طبقه ی کارگر و متحدان ش حزب سیاسی مستقل خود را ندارند، این کار مسلما آسان نخواهد بود، اما این به شدت غلط است که استنباط شود جنبش های مردمی به رهبری طبقه ی کارگر، عملا هیچ امکان و نفوذ سیاسی ای ندارند تا مهر روشن خود را بر فرایند انتخابات و نتایج حاصله و پیامدهای بعدی آن بگذارند.
ما نباید از یاد ببریم (و این ساده است) که محدودیت های سیاسی و دمکراسی در یک جامعه ی سرمایه داری، و حتی در جامعه ای که طبقه ی کارگر حزب سیاسی خود را ندارد، قابل انعطاف و شکل پذیر است و می تواند تا حد ر فرم های بنیادی و ترکیب های جدید قدرت سیاسی گسترش یابد. قدرت این محدودیت ها را نمی توان بطور قطعی مشخص ساخت و به تعادل نیروها، و بویژه نیرویی بستگی دارد که در کوران حوادث و موقعیت های پیش بینی نشده، مهر خود را بر فرایند انتخابات خواهد گذاشت.
مشارکت مستقیم و فعالانه
بنابراین ائتلاف مردمی به رهبری طبقه ی کارگر- و کمونیست ها به عنوان جریانی در این ائتلاف- باید در هر مرحله ی فرایند انتخابات فعالانه مشارکت کنند و به این دیالوگ ملی استحکام بخشند. این ائتلاف باید بعنوان عاملی مهم چشم به انتخاب مترقی ترین کاندیداها بدوزد. و پلاتفرم سیاسی حزب دمکرات و کاندیداهای آن را شکل دهد. این ائتلاف باید به رای دهندگان جدید و stay-at-homeکسانی مراجعه کند که به رای گیری بی اعتنا می مانند و به ثبت نام و آموزش آن ها بپردازد. باید بی امان مواضع ارتجاعی کاندیداهای جمهوریخواهان را درمعرض نمایش بگذاریم. این ائتلاف باید حضور حداکثر رای دهندگان را تضمین کند. و این ائتلاف باید منشور و برنامه یکار بعد از انتخابات را مدون کند.
برای شکل گیری این ائتلاف، جنبش باید از منظر سیاسی نقاط قوتش را به طور کیفی ارتقا دهد و قدمی حیاتی در راه انتقال به مرحله ی جدیدی از مبارزه بردارد. در این لحظه حساس، این بنیان استقلال سیاسی است. البته برخی خواهند پرسید: این راه، حزب و جنبش را تابع حزب دمکرات نمی کند؟
و آیا این تنها یک بدبینی ست؟ من اینطور فکرنمی کنم. این نظرگاهی ست که وجود دارد و ریشه ی واقعی آن در جایگزینی انتزاعی سیاسی و روایت های اخلاقی به جای درک واقعی از الزامات ضرور برای حرکت از دوره ای با حالت دفاعی در مردم، به مرحله ای از مبارزه خواهد بود که پشتمان گرم است.
شکست قاطع جناح راست، به کارگران و متحدانش، نسبت به سابق نفوذ و استقلال سیاسی بیشتری می دهد و برای رسیدن به آن فقط یک راه وجوددارد و آن همان تاکتیک و استراتژی ای ست که بیان شد.
تنظیم اقدامات برای مرحله ی جدیدی از مبارزه
فکرمی کنم بدون شک ما باید وظایف، تاکتیک، خواسته ها، و ابتکارعمل های خود را دوباره تنظیم کنیم. ما باید به جنبش مردمی به رهبری طبقه ی کارگر کمک کرده و آن را هدایت کنیم، و توسعه ی حرکت های مبارزاتی جدید را هرچه بیشتر مورد توجه قرار دهیم.
ما این حرکت ها را در عملکرد کارگران کرایسلر دیدیم که علیرغم فشار شدید کرایسلر و رهبران یو ا دبلیو[1] تنها حاضر شدند توافقنامه ای را امضا کنند که به مقدار بسیار بسیار اندکی حقوقشان را کاهش می داد. ما این جریان های تازه را در پاسخ گسترده به ژنا 6[2]، و بخصوص در جنبش خودبخودی دانشجویان سیاهپوست می بینیم که خود را ادامه دهنده ی سنت جنبش اولیه ی حقوق مدنی می دانند. ما این حرکت ها را در مبارزه ی جانانه برای مراقبت های بهداشت ملی می بینیم. ما آن را دراحساسات ضد جنگ اکثریت مردم آمریکا، و اشکال و نیروهای جدید وارد شده به جنبش صلح، می بینیم. ما این حرکت ها را در واکنش مسرورانه ی طبقه ی کارگر به پیام دنیس کوسینیچ[3] عضو کنگره می بینیم. هرچند کوسینیچ برنده ی مبارزه ی کاندیدا های جمهوری خواه نمی شود، اما این پاسخ مردم عادی نشان می دهد که آن ها آماده اند تا جناح راست را شکست دهند و اصلاحات بنیادینی را پدید آورند که با امتیاز ویژه و اولویت شرکت ها به مبارزه بر می خیزد و ما این حرکت ها را در شور و اشتیاقی می بینیم که حول انتخابات پدید آمده است.
درحالیکه جسورانه و با اشتیاق فراوان محتوای (چیزی بیش از روش) کار خود را باز نگری می کنیم، نباید یک لحظه از درگیری خود در مبارزه ی توده ای، آن هم با تاکید شدید بر مشارکت در سازمان های اصلی طبقه ی کارگر و متحدان آن غفلت ورزیم. و نباید لحظه ای ازتصحیح تاکتیک های گسترده و قابل انعطاف و مد نظرداشتن اولویت اتحاد گسترده با مرکزچپ غافل شویم. ما نباید خود را در محدوده ی چپ محبوس کنیم، یا تنها به امر تبلیغ و ترویج بپردازیم.
و مهمتر ازهمه اینکه باید از هر ابزار و وسیله ی ممکن برای بیان وظیفه ی اصلی و اساسی ما که همانا شکست قاطع جناح راست افراطی درانتخابات نوامبر 2008 است، استفاده کنیم.
بخشی از" بازتنظیم" کارمان باید ادامه ی مبارزه برای یافتن راه های جدید رشد حزبمان و جمع آوری بزرگترین و گسترده ترین خوانندگان ممکن برای اخبار فعالیت هامان باشد.
خلاصه، نیاز نیست همه ی روش های خود را تغییر بدهیم، آنچه لازم است باز تنظیم آن هاست. این یک فرایند با ابعادی تجربی ست. ما باید همانطور که پیش می رویم، نقطه نظرات خود را به بحث بگذاریم، و البته در تجربه ی واقعی برای همه چیز راه عملی پیشبینی شده ای وجود ندارد.
مبارزات پیش رو
مبارزه در صحنه ی انتخابات باید با مبارزه برسر مسائل پیش رویی که میلیون ها نفر را وارد میدان مبارزه می کند. این مبارزه برای بهبود حقوق مهاجران، تخلیه ی کامل ارتش از عراق و جلوگیری از حمله ی نظامی به ایران، واکنش موثر به گرمایش کره ی زمین، مبارزه برای مراقبت های بهداشتی مانند بیمه ی بهداشتی کودکان، بودجه برای تامین دارو و ، بهداشت و سلامت عمومی ( اچ آر [4]676)، مبارزه برای برابری نژادی و علیه نژادپرستی، مردسالاری، و سایر ایدئولوژی ها و اقداماتی ست که به تقسیم مردم و سرکوب مردم بویژه آن هایی ست که باعث بدتر شدن شرایط طبقه ی کارگر می شود.
زمانی که قیمت خانه ها کاهش شدیدی می یافت و تاثیرات آن به بازارهای مالی کشیده می شد، بانک فدرال رزرو با ارائه تسهیلات تخفیف یافته وانمود کرد این عمل موجب ثبات بازار مالی شده و فشار بر اقتصاد را، اگرچه به قیمت از دست رفتن خانه ی میلیون ها نفر، کم می کند - پیشبینی هایی که آشکارا غلط از آب درآمد و بدتر شدن شرایط اقتصادی و مالی دارد به سراسر اقتصاد داخلی و جهانی گسترش می یابد.
در دهه ی اخیر ارزش حباب گونه سهام و خانه ( که ثروت بیکرانی را در اختیار مصرف کنندگان، بخصوص ثروتمندترین آن ها، گذاشته)، سطح و بدهی دولت و مصرف کنندگان، هزینه های نجومی نظامی، و آمادگی سایر دولت ها و پس انداز کنندگان در نگهداری میزان فراوانی از اوراق قرضه ی انتشار یافته توسط دولت آمریکا و شرکت ها، به اقتصاد ثبات بخشیده، اما هر کدام از این عوامل محدودیت های خود را دارد و به نوبه ی خود بی ثبات است. از این فاجعه بار تر اینکه، کاهش رشد در اقتصادی جهانی صورت می گیرد که مشخصه ی آن مازاد تولید در بازار کالا و عدم توانائی بر غلبه ی کامل به بحران سودآوری و انباشتی ست که از اواسط دهه ی هفتاد آغاز گردیده است.
در واقع این کاهش میزان سود، انباشت سرمایه، و رشد بود که نئولیبرالیسم در لباس جناح راست افراطی را وا می داشت بعنوان درمانگر آن انجام وظیفه کند، اما رفتارعملی آن با ادعاهای ایدئولوژیکی اش همخوانی نداشت که می خواست بازگشت به رشد اقتصادی قوی و باثبات و بالابردن سطح زندگی بعنوان نمائی از اقتصاد آمریکای بعد از جنگ جهانی دوم را به ارمغان بیاورد.
آنچه عملا اتفاق افتاده، جابجائی عظیم ثروت از طبقه ی کارگر به جیب بالاترین قشر ثروتمند طبقه ی سرمایه دار، کسری ترازها ( دولتی، تجاری، مصرفی و غیره)، و تسهیل جابجائی سرمایه از تولیدهای دچار رکود (و بسیار رقابتی) به بخش های مالی ست که شتاب قابل توجهی یافته و می یابد. بحش مالی به سهم خود به شکلی قارچ گونه رشد کرده، و به سایت اصلی خرید سهام و انباشت سرمایه برای شرکت های مالی و بطور فزاینده ای شرکت های غیرمالی تبدیل شده، و رابطه ی درونی طبقه ی سرمایه دار را به نفع سرمایه ی مالی تجدید ساختار داده و عامل جدیدی از عدم ثبات در اقتصاد ملی و جهانی را بوجود آورده است.
شرایط کار و زندگی برای طبقه ی کارگر، بطرز خشونت باری مورد حمله قرار گرفته و چشم انداز وحشتناکی از اقتصاد ایجاد شده که در طول تاریخ کشورسابقه نداشته است. دها هزارشغل( بخصوص در تولید) ازبین رفته و دستمزدهای پائین در بخش های جدید و قدیم گسترش یافته است. مراقبت های بهداشتی و حقوق بازنشستگی کاسته و قطع شده و شهرها به ویرانه تبدیل شده اند. ده ها میلیون نفر از کارگران به احساس عدم امنیتی دچار اند که هیچگاه فکرش را نمی کردند روزی دچار آن شوند و برای بسیاری از آمریکائی های آفریقائی تبار، لاتینی، بومیان، آسیائی تبارها و یا دیگر مهاجران، شرایط اقتصادی بسیار بدتر شده است. نژادپرستی در شهرها، در شرایط بحران اقتصادی، چندین برابر می شود، درحالیکه این اتفاق برای اتحاد مردم در مبارزه بیش از هر سلاح دیگری خطرناک است.
نتبجه ی تمام این رویدادها چیست؟ مبارزه اقتصادی قطعا به شدت و در حدی گسترده رشد می کند و مدت ها در دستور کار ما خواهد بود. باز باید تکرار کنم که به منظور تحکیم مرحله ی جدیدی از مبارزه و برای حل این مشکلات عظیم اقتصادی و اجتماعی، شکست جناح راست افراطی ست که اولویت می یابد.
ما با مسائل زیادی روبرو هستیم. اما من مطمئنم که گزارش جوئل[5] از انتخابات و بحث هایی که صورت می گیرد، به حزب دید و شوق و اشتیاق قدم به پیش گذاشتن در این مرحله ی بحرانی را می دهد.
متشکرم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر